![]() |
![]() |
|
|
وقتی نگاه آبيت با من گره خورد خاکستر بی جان غم را باد مي برد وقتی که شاعر شعر ميلاد تو را گفت ته مانده ی پاييز را فرياد مي برد وقتی که رويای وجودت آرزو شد دريا شب طوفانی غم را رقم زد دنيا همه خاکستری از بی تو بودن شب رسم ماه و روشنايي را به هم زد وقتی که رد پای تو از جاده ها رفت شرم سکوت آسمان باريد و باريد بي تابي من روی اسب غصه هايم پشت سرم در جاده ها تازيد و تاريد وقتی که طاقت شد پر از بی طاقتی من بی تو سرود بی کسی را می سرودم حتی نگاه پنجره قهرش گرفت و من ماندم و باغ پر از ياس کبودم وقتی تمام ياد ها با رفتن تو رفتند و خالی شد دلم از مهر نگاهی شعرم پر از اشک و غروب و آه و غم شد دنيای من ماندو سکوت و رو سياهی وقتی که رفتی خسته تر از من دلم بود با ياد وقتی که سرا پا عشق بودی حالا که رفتی با خودم ميگويم ای کاش ؛ ای کاش هرگز توی تقديرم نبودی "فانوسک" 6/4/86 |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:22 توسط فانوسک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 |
|
RSS
|