تبليغاتX
شعر

کجا پيدا کنم مثل تو را آبی تر از دريا

توکه مثل پرستوها پر از کوچ و سفر هستی

توکه گم می شوی چون عشق در دلها

مقدس پاک و پر احساس مانند سحر هستی

کجا پيدا کنم مثل تو را ماه سپيد من

توکه راز منی عشق منی روح و وجود من

توکه پراز دل و دلتنگی و شعر و غزل هستی

توکه بود و نبود تو شده بود و نبود من

کجا پيدا کنم مثل تو را زيبا ترين واژه

توکه زيبا تر ز نامت را نمي يابم در اين دنيا

توکه تنهايی و تنها ترين تنهاي دنيايی

ولی من با توام تنها پر از تنهايی و رويا

کجا پيدا کنم مثل تو را روشن تر از خورشيد

که شب با رفتنت حيران و غمگينم

وبا فرياد ميخوانم تورا "تنها ترين من"

ولي در خواب هم تو را تنها نميبينم

بيا تنها ترين تنها سکوتم را تو معنا کن

بهار و عشق را زيبا ترين سوغات فردا کن

شب و فانوس را بشکن برای عاشقی چون من

سرود عشق را با زمزمه با مهر معنا کن

 

"فانوسک"

9/11/86

>>تقدیم به بهار زندگیم<<

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:29  توسط فانوسک | 

در سکوتم حرف ها دارم هنوز

توی بغضم اشک ها دارم هنوز

من در اين کوچه ی ترديد و سکوت

حسرت ديدار ها دارم هنوز

درس دل را من شدم از بر ولی

توی قلبم با خودم تکرار ها دارم هنوز

در پی ديدار تو من ميدوم فرسنگ ها

پيش چشمانم ولی ديوار ها دارم هنوز

گفته بودم ميگريزم از دلم شايد بدانی

در جدال عشق چشمان ترم اصرار ها دارم هنوز

 

"فانوسک"

6/7/86

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:26  توسط فانوسک | 

وقتی تو نباشی زندگيم انگار سرابه

وقتی تو نباشی کلبه ی عشقم خرابه

وقتی تو نباشی بي صدا اشکام ميريزن

تو خزون سرد عشقت همه ی برگام ميريزن

وقتی تو نباشی آتيش دلت نباشه

وقتی هيچ کس واسه گنجشکک خسته دون نپاشه

وقتی که ثانيه ها زندگی رو توی آونگ صداشون ميخونن

وقتی غصه ها رو پاک و بجاشون بهار ميارن

تو ميای با صد تا قصه با هزارو يک بهانه

با يه کوله بار پر ار شعر و ترانه

تو ميای برای گنجشکک خسته دون ميپاشی

من و گنجشکا می ميريم وقتی اگه تو خونه نباشی

 

با الهام از ترانه:

((من و گنجشکهای خونه))

13/12/1385

"فانوسک"

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:25  توسط فانوسک | 

وقتی نگاه آبيت با من گره خورد

خاکستر بی جان غم را باد مي برد

وقتی که شاعر شعر ميلاد تو را گفت

ته مانده ی پاييز را فرياد مي برد

وقتی که رويای وجودت آرزو شد

دريا شب طوفانی غم را رقم زد

دنيا همه خاکستری از بی تو بودن

شب رسم ماه و روشنايي را به هم زد

وقتی که رد پای تو از جاده ها رفت

شرم سکوت آسمان باريد و باريد

بي تابي من روی اسب غصه هايم

پشت سرم در جاده ها تازيد و تاريد

وقتی که طاقت شد پر از بی طاقتی من

بی تو سرود بی کسی را می سرودم

حتی نگاه پنجره قهرش گرفت و

من ماندم و باغ پر از ياس کبودم

وقتی تمام ياد ها با رفتن تو

رفتند و خالی شد دلم از مهر نگاهی

شعرم پر از اشک و غروب و آه و غم شد

دنيای من ماندو سکوت و رو سياهی

وقتی که رفتی خسته تر از من دلم بود

با ياد وقتی که سرا پا عشق بودی

حالا که رفتی با خودم ميگويم ای کاش ؛

ای کاش هرگز توی تقديرم نبودی

"فانوسک"

6/4/86

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:22  توسط فانوسک | 

آدمک مشتش پر از ستاره بود

آدمک شعراش پر از خاطره بود

گرچه حالا قلب اون پر از يخه

هوای دلش ولی بهاره بود

آدمک سوکوتو با غم گره زد

تو شبای غمگين و برفی و سرد

دونه دونه برف هارو شمرد ولي

عاقبت گمشده شو پيدا نکرد

رد پای کوچ عشقش روی برف

هوای چشماشو باروني مي کرد

ترس آب شدن باز نديدنش

اشکو تو يخ چشاش زندوني کرد

انقدر به رد پاها نگاه کرد

تاکه دونه های برف پوشوندنش

رد پاها از زمين محو شدن و

خاطرات تو غصه ها نشوندنش

اگه آب بشه زمستونه خدا

اگه جاش بياد تابستون بشينه

آدمک دلش برات تنگ نميشه

چون تو رو همش کنارش ميبينه

"فانوسک"

3/11/86

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:21  توسط فانوسک |